دوشنبه ۱ نوامبر ۲۰۱۰

انتفام از فیسبوک

وای وای وبلاگ جونم ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
منو ببخش که خیلی وقته ننوشتم ...
همش تقصیر این فیس بوک بودد....
زدم دی_اکتیو ش کردم تا انتقاممو ازش بگیرم....
هی اغفالم میکرد...
با اون کلیپ های رنگارنگش ....
و اون کامنت های فراوان  پشت هر پست....
و اون عکس های مردم نگاه کردن ها....
و اون فضولی ها که کی واسه کی کامنت میزاره و کی کی رو اد کرده و کی رو کرد نکرده....
و پیدا کردن دوست های قدیمی من...و دیدن اینکه به هیچ جا نرسیده اند و افسردگی گرفتن که یعنی من توی عمرم یه دوست درست حسابی نداشــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم؟؟؟:D:D:D:D:
و پیدا کردن دوست های قدیمی گلنازم...... و دیدن اینکه همشــــــــــــــــــــــــــــــــــون یا آمر*کا هستن یا کانادا یا استرالیا یا دیگه کم کمش اروپا و یا مشغول دکترا خوندن هستن یا که اینکه چند ساله که دکترا شون رو گرفتن و افسردگی گرفتن که پس آخه مگه ما چی مون کمتره که بعد از این همه سال هنوز در هند و اون هم دانشجوی فوق و لیسانس هستــــــــــــــــــــــِم؟؟/D:D;D:D:
و رقابت احمقانه ای بر سر گذاشتن عکس های جالبتر :))))
و  کلاس گذاشتن با تعداد دوست هایی که در اد لیستت هست....:)))
و هی دیدن آدم هایی که اصلا ازشون خوشت نمیاد و فقط به خاطر همان جریان اد لیست ادشون کردی و هی دم به دقیقه به زور در جریان زندگی شون قرار میگیری......
و کل کل کردن های الکی و بینتیجه و بی فایده
و 
و
و
مهمتر از همه وقتی که ازت میگیرفت....
و باعث میشد به وبلاگ نویسیم نرسم....
خلاصه به خاطر همه ی این دلایل در یک اقدام ناگهانی زدم دی-اکتیوش کردم....گرچه باز هم در آخرین لحظه ها باز گول آقای فیسبوکیان رو خوردم و به صورت موقت دی-اکتیوش کردم ولی باز از اکتیو بودنش بهتره...........
خب دیگه حالا برم سر پست های عقب مانده.........

0 نظرات:

ارسال يک نظر