وای وای وبلاگ جونم ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
منو ببخش که خیلی وقته ننوشتم ...
همش تقصیر این فیس بوک بودد....
زدم دی_اکتیو ش کردم تا انتقاممو ازش بگیرم....
هی اغفالم میکرد...
با اون کلیپ های رنگارنگش ....
و اون کامنت های فراوان پشت هر پست....
و اون عکس های مردم نگاه کردن ها....
و اون فضولی ها که کی واسه کی کامنت میزاره و کی کی رو اد کرده و کی رو کرد نکرده....
و پیدا کردن دوست های قدیمی من...و دیدن اینکه به هیچ جا نرسیده اند و افسردگی گرفتن که یعنی من توی عمرم یه دوست درست حسابی نداشــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم؟؟؟:D:D:D:D:
و پیدا کردن دوست های قدیمی گلنازم...... و دیدن اینکه همشــــــــــــــــــــــــــــــــــون یا آمر*کا هستن یا کانادا یا استرالیا یا دیگه کم کمش اروپا و یا مشغول دکترا خوندن هستن یا که اینکه چند ساله که دکترا شون رو گرفتن و افسردگی گرفتن که پس آخه مگه ما چی مون کمتره که بعد از این همه سال هنوز در هند و اون هم دانشجوی فوق و لیسانس هستــــــــــــــــــــــِم؟؟/D:D;D:D:
و رقابت احمقانه ای بر سر گذاشتن عکس های جالبتر :))))
و کلاس گذاشتن با تعداد دوست هایی که در اد لیستت هست....:)))
و هی دیدن آدم هایی که اصلا ازشون خوشت نمیاد و فقط به خاطر همان جریان اد لیست ادشون کردی و هی دم به دقیقه به زور در جریان زندگی شون قرار میگیری......
و کل کل کردن های الکی و بینتیجه و بی فایده
و
و
و
مهمتر از همه وقتی که ازت میگیرفت....
و باعث میشد به وبلاگ نویسیم نرسم....
خلاصه به خاطر همه ی این دلایل در یک اقدام ناگهانی زدم دی-اکتیوش کردم....گرچه باز هم در آخرین لحظه ها باز گول آقای فیسبوکیان رو خوردم و به صورت موقت دی-اکتیوش کردم ولی باز از اکتیو بودنش بهتره...........
خب دیگه حالا برم سر پست های عقب مانده.........
منو ببخش که خیلی وقته ننوشتم ...
همش تقصیر این فیس بوک بودد....
زدم دی_اکتیو ش کردم تا انتقاممو ازش بگیرم....
هی اغفالم میکرد...
با اون کلیپ های رنگارنگش ....
و اون کامنت های فراوان پشت هر پست....
و اون عکس های مردم نگاه کردن ها....
و اون فضولی ها که کی واسه کی کامنت میزاره و کی کی رو اد کرده و کی رو کرد نکرده....
و پیدا کردن دوست های قدیمی من...و دیدن اینکه به هیچ جا نرسیده اند و افسردگی گرفتن که یعنی من توی عمرم یه دوست درست حسابی نداشــــــــــــــــــــــــــــــــــــتم؟؟؟:D:D:D:D:
و پیدا کردن دوست های قدیمی گلنازم...... و دیدن اینکه همشــــــــــــــــــــــــــــــــــون یا آمر*کا هستن یا کانادا یا استرالیا یا دیگه کم کمش اروپا و یا مشغول دکترا خوندن هستن یا که اینکه چند ساله که دکترا شون رو گرفتن و افسردگی گرفتن که پس آخه مگه ما چی مون کمتره که بعد از این همه سال هنوز در هند و اون هم دانشجوی فوق و لیسانس هستــــــــــــــــــــــِم؟؟/D:D;D:D:
و رقابت احمقانه ای بر سر گذاشتن عکس های جالبتر :))))
و کلاس گذاشتن با تعداد دوست هایی که در اد لیستت هست....:)))
و هی دیدن آدم هایی که اصلا ازشون خوشت نمیاد و فقط به خاطر همان جریان اد لیست ادشون کردی و هی دم به دقیقه به زور در جریان زندگی شون قرار میگیری......
و کل کل کردن های الکی و بینتیجه و بی فایده
و
و
و
مهمتر از همه وقتی که ازت میگیرفت....
و باعث میشد به وبلاگ نویسیم نرسم....
خلاصه به خاطر همه ی این دلایل در یک اقدام ناگهانی زدم دی-اکتیوش کردم....گرچه باز هم در آخرین لحظه ها باز گول آقای فیسبوکیان رو خوردم و به صورت موقت دی-اکتیوش کردم ولی باز از اکتیو بودنش بهتره...........
خب دیگه حالا برم سر پست های عقب مانده.........
0 نظرات:
ارسال يک نظر